رمان سلطان از نویسنده م.صحرا دانلود رمان با لینک مستقیم

دانلود رمان سلطان به قلم م.صحرا با لینک مستقیم

دانلود رمان سلطان در فرمت‌های پی‌دی‌اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان سلطان: عاشقانه ، اربابی ، معمایی ، غم‌انگیز
نویسنده رمان: م.صحرا
تعداد صفحات رمان: ۷۷۶

رمان سلطان

خلاصه‌‌ای از رمان : نفس که به همراه پدرش در عمارت بزرگ پاشا خدمت کار بود، با مرگ پدرش همه چیز در زندگیش تغییر می کند.
پاشا ازش می خواهد که زن دوم پسرش مهران بشود و او چاره ای ندارد جز قبول این شرط…
ولی همسر اول مهران نفس را متقاعد می کند که از عمارت فرار کند…
نفس شبانه به کمک زن مهران از امارت فرار می کند و به روستای رقیب می رود.
اما از شانس بد یا شاید هم خوبش، به دست افراد سلطان می افتد.
در این میان رازهای مگویی وجود دارد که نفس از آن ها بی خبر هست.

سلطان که قدرت و شهامتش چشم خیلی ها را ترسانده و نفس که همیشه به این مرد به چشم دشمن نگاه کرده وحالا بهش پناه می آورد از دست گرگ های آشنایی که می خواهند لباس هایش را بدرند.
فقط به جرم این که تنها و بی پناه می باشد…
قسمتی از داستان رمان سلطان
جلوی بخاری کوچک گوشه ی اتاقم چمباتمه زدم…
دستای یخ زده ام رو جلو بردم و تقریبا به بدنه ی بخار ی چسبوندم!
کمی گرم شدم، با حس خوب گرما که به دست های یخ زدم منتقل شد، لبخند رضایت مندی زدم و چشم هام رو بستم.
انقدر خسته بودم که نفهمیدم کی خواب سخاوتمندانه به روم آغوشش رو باز کرد.
و من باز هم نشسته خوابم برد.
با شنیدن صدای ضربه به در وحشت زده چشمانم رو باز کردم.
سرم رو از روی پاهام بلند کردم و شتاب زده به سمت در رفتم.
دست بردم کلید رو چرخوندم و با دست دیگه دستگیره در رو…

آپلود رمان درخواست رمان

کاربر محترم اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را از تارنمای نوول باز داریداینجا کلیک کنید

گزارش مشکل راهنمای دانلود
دانلود جدیدترین رمان ها از کانال دانلود رمان :) عضویت در کانال دانلود رمان
۲ نظر ارسال شده
  1. Hedie گفت:

    وایییییی خیلی خیلی قشنگ بود… یعنی از هرچیش بگم کم گفتمممممم
    واقعا خوشم اومد.
    پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونیدش.
    با اینکه غلط املایی داشت.. اونم زیاد و بی جهت!!!
    ولی اینقدر خودش قشنگ بود که میتونستم بهشون بی توجه باشم.
    خیلی لذت بردم ازش
    تنها انتقادی که میتونم بکنم اینه که زیادی کش اومد.. یعنی در حد ۵۰۰ صفحه میشد جمعش کرد.. انگار نویسنده میخواست بال و پر بهش بده که کمی اون ۱۰۰ صفحه ی آخر کسل شده بود و دریتم داستان روبه یکنواختی رفت.
    موفق باشید و امیدوارم توی کارهای بعدیتون این یه نکته رو کنترل کنید💙👌

  2. پرپریا گفت:

    سلام عالی بوده امیدوارم موفق باشی همیشه