رمان ازدواج بخاطر برادرم نوشته ماه بانو دانلود با لینک مستقیم

رمان باز سایت دانلود رمان ایرانی رمان جدید رمان ازدواج بخاطر برادرم نوشته ماه بانو دانلود با لینک مستقیم

دانلود رمان ازدواج بخاطر برادرم نوشته ماه بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان ازدواج بخاطر برادرم با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان ازدواج بخاطر برادرم: عاشقانه
نویسنده رمان: ماه بانو
تعداد صفحات رمان: ۶۶۵ صفحه

دانلود رمان ازدواج بخاطر برادرم

خلاصه داستان: این داستان با نام ازدواج بخاطر برادرم، داستان خنده، غم، خوشی، عشق و فداکاریه که البته در نهایت به پخته شدن داستان کمک می کنه.
دختری از تبار خوشی و آزادی، کسی که در خوشبختی غرق شده.
کسی که مزه ى تلخ درد براش نا آشناس.
زندگی با بوی آرامش و خدا، اما همیشه یه آدم خوب، خوب می مونه؟!
یه دختر که توی زندگی خوبش خدا رو داره. توی زندگی پیش روش چطور با اعتقاداتش برخورد می کنه.
بعضی وقتا همه چیز اجباره حتی… اجبار برای بد شدن…
قسمتی از رمان ازدواج بخاطر برادرم
در اتاقو زدم دیدم باز نمی کنه هل دادم رفتم تو مثل یه خرس خوابیده بود.
آروم رفتم جلو…
بوووم دستامو کوبیدم بهم نه بابا انگاری یه عمری بود نخوابیده بود، سرمو بر گردوندم…
دنبال یه چیزی می گشتم که بزنم توی سرش…
دیرم شده بود…

(بیشتر…)

دانلود رمان هدیه خداوند نوشته mahsaaa با لینک مستقیم

دانلود رمان هدیه خداوند با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان هدیه خداوند: عاشقانه ، پلیسی ، اجتماعی
نویسنده رمان: mahsaaa
تعداد صفحات رمان: ۱۴۰ صفحه

دانلود رمان هدیه خداوند

خلاصه داستان: مرسانا بزرگمهر دختری از جنس شیطنت، زرنگ و باهوش، دختری نمازخوان و با خدا، از جنس نور…
طی ماموریتی که بهش میدن با دوست برادرش آشنا میشه، هر دوشون پلیسن و همکار هستن.
این‌طور میشه که سرنوشتشون با هم رقم می‌خوره و…
قسمتی از رمان هدیه خداوند
“مرسانا”
صبح با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم.
به ساعت نگاه کردم، ساعت پنج ربع کم بود، بلند شدم و دستشویی رفتم و وضو گرفتم و نمازم رو خوندم.
آماده رفتن شدم مقنعه سبز و چادرم، خب تکمیل شدم، همیشه لباسای، مانتوی سبز، شلوار مشکی کارم رو می پوشم، کلی به خودم ماشاءا… میگم، وای که چه قدر من این لباسا رو دوست دارم.
اومدم پایین فکر کنم همه خواب باشن.
نوچ، زهی خیال باطل، همه بیدارن یعنی من و مامانم و مهیار داداشم، همون طور که می رفتم به آشپزخونه.

(بیشتر…)