رمان زرد به قلم سیده نرجس کشاورزی دانلود با لینک مستقیم

رمان باز سایت دانلود رمان ایرانی رمان جدید رمان زرد به قلم سیده نرجس کشاورزی دانلود با لینک مستقیم

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف آن را دارید از طریق صفحه " حذف رمان " به ما اطلاع دهید.

دانلود رمان زرد از نویسنده سیده نرجس کشاورزی با لینک مستقیم

دانلود رمان زرد با فرمت پی‌دی‌اف، نسخه اندروید، نسخه آیفون، جاوا

موضوع رمان زرد: عاشقانه ، کمدی ، اجتماعی
نویسنده رمان: سیده نرجس کشاورزی
تعداد صفحات رمان: ۵۱

رمان زرد

خلاصه‌ی رمان : به پرندگان بگو شاخه هایت را فراموش نکنند…
پاییز آخرین حرف درخت نیست!!!
قسمتی از متن رمان زرد
باران شدت گرفته بود شُرشُر میزد، انگار می خواست همه جا رو یک باره بشوید.
سر چهارراه یک کیوسک سرپوشیده قدیمی بود.
کیفم رو روی دوشم محکم کردم، دویدم سمتش و زیرش پناه گرفتم. تا خانه حدود پنجاه متری راه مانده بود.
پوشه دکمه دارم رو از توی کوله ام در آوردم که بگیرم روی سرم، هیچ وقت از باران هایی پاییزی خوشم نمی اومد.
کلا وضعیت آب و هواش مشخص نیست. پوشه رو روی سرم گرفتم و مانند قاتل های سریالی از کیوسک زدم بیرون و به سمت خانه دویدم…

(بیشتر…)

دانلود رمان سرنوشت لجباز از نویسنده محدثه تاجیک با لینک مستقیم

دانلود رمان سرنوشت لجباز پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا

موضوع رمان سرنوشت لجباز: عاشقانه ، غم انگیز ، طنز
نویسنده رمان: محدثه تاجیک

تعداد صفحات: ۲۸۰ صفحه

رمان سرنوشت لجباز

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که یک فکر اشتباه در سرش می آید و تصمیم به انتقامی بچگانه می گیرد، به همین دلیل زندگیه خودش را تباه می کند…
قسمتی از متن رمان سرنوشت لجباز
من. وای وای خسته شدم از حرف های تکراری مامان…
مامان. حالا حرف های من تکراری شده؟ آره؟
من. نه مامان من نمی خوام با شقایق ازدواج کنم چرا انقدر هر روز و هر شب میگی؟!
مامان. پسرم من خیر و صلاح تورو می خوام، آرزومه که خوشبخت شی…
من. مامان من با شقایق خوشبخت نمی شم.
مامان. مگه چه ایرادی داره مادر؟
من. مامان صدتا ایراد داره نمی دونم کدوم رو بگم مامان من سی سالمه بزارین خودم تصمیم بگیرم.

(بیشتر…)

دانلود رمان دختری که من باشم به قلم نیلوفر۷۲ با لینک مستقیم

دانلود رمان دختری که من باشم پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان دختری که من باشم: عاشقانه ، هم خانه ای ، طنز
نویسنده رمان: نیلوفر۷۲
تعداد صفحات رمان ۵۳۲ صفحه

رمان دختری که من باشم

خلاصه‌ای از رمان : داستان رمان درباره ی دختری به نام آوا است.
آوا به دلیل مشکلات زیاد مجبور می شود خودش را به شکل پسرها در آورد.
تا این که یک روز با شخصی به نام مهران آشنا می شود.
مهران ۳۰ ساله و یک پزشک موفق است که هنوز ازدواج نکرده و…
قسمتی از متن رمان دختری که من باشم
من: همین که گفتم! یک بار دیگه اسم زن و ازدواج کردن رو بیارین به جان خودم میرم و دیگه هیچوقت نمیام!
خدا رو شکر دستم به دهانم می رسه که نخوام محتاج پول یا ارثیه یا هر چیز دیگه تون باشم!

(بیشتر…)

دانلود رمان رابطه به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم

دانلود رمان رابطه پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان رابطه: اجتماعی ، عاشقانه ، طنز ، هیجان انگیز
نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر
تعداد صفحات رمان ۴۹۳ صفحه

رمان رابطه

خلاصه ی رمان :
گلابتون زنی ساده است که زندگی او دستخوش انتخاب همسر سابقش شده، با ورود دوست قدیمی همسر سابق وی به زندگی گلابتون همه ی رنج های او تبدیل به خنده و زندگی هدف دار و مملو از آرزو می شود.
گلابتون مسیری جدید در زندگی خود پیدا می کند و زنی امروزی، مستقل و قدرتمند می شود.
همین امر باعث متولد شدن رابطه ای شیرین و پر هیجان و پیش بینی نشده ی وی می شود.
اما همه چیز به اینجا ختم نمی شود، چرا که همیشه اتفاقات زیادی در زندگی ما انسان ها می افتد که انتظارش را نداریم.
همان طور که پس از هر روز آفتابی و گرمی قرار است بارانی تند اما زیبا و خاطره انگیز ببارد.

(بیشتر…)

دانلود رمان من دختر افسانه ایم به قلم محدثه فارسی با لینک مستقیم

دانلود رمان من دختر افسانه ایم نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان من دختر افسانه ایم: عاشقانه ، تخیلی ، طنز
نویسنده رمان: محدثه فارسی
تعداد صفحات رمان ۲۹۳ صفحه

دانلود رمان من دختر افسانه ایم

خلاصه رمان : داستان رمان این بار راجع به یک دختری است که با استفاده از نیروی فوق‌العاده ماورایی اش، می‌تواند تمام موجودات خطرناکی که در سیاره زمین هستند را از بین ببرد!
داستان متفاوتی است مثل داستان میشا دختر خوناشام و …
قسمتی از متن رمان من دختر افسانه ایم
با دو وارد ساختمون شدم و کارتم رو گرفتم جلوی سرباز، نگاهی بهش انداخت و با لحن سردی گفت:
سرباز: این یعنی چی؟
در حالی که هول شده بودم کارتم رو برگردوندم و بهش نگاه انداختم، لعنت به مخت دختره ی کم عقل!
سعی کردم خودم رو ضایع نکنم برای همین با لبخند کارت ملیم رو گذاشتم توی کیفم و کارت ورود رو در آوردم که نگاه بی تفاوتی انداخت و گفت: سرباز: می تونی وارد شی.
لبخند قدر دانی زدم و گفتم:
من: مرسی.

(بیشتر…)

دانلود رمان‌های جدید لینک رمان سایت رمان

دانلود کتاب رمان ایرانی جدید با لینک مستقیم سایت رمان